شیخ روح الله شفیعیان
یادداشت‌های روزانه
حجة‌الاسلام روح الله شفیعیان

اما خودش از درون مغلوب شد!

اما خودش از درون مغلوب شد!

رهبر سراپا عزت و حکمت انقلاب در دوازدهمین روز از ماه مبارک رمضان در دیدار جمعی از دانشجویان بیانات بسیار مهمی دربارۀ دانشگاه و وظایف فرهنگی اجتماعی دانشجویان ایراد فرمودند؛ از اینکه «گاهی اوقات احساس می‌شود دستگاه‌های مرکزی دچار اختلالند و تعطیلند» گلایه داشتند و چاره کار را در این دیدند که :

آنجایی که احساس میکنید دستگاه مرکزی اختلالی دارد و نمیتواند درست مدیریّت کند، آنجا آتش‌به‌اختیارید؛ یعنی باید خودتان تصمیم بگیرید، فکر کنید، پیدا کنید، حرکت کنید، اقدام کنید.

این سخنرانی بسیار مهم از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار گرفت. اما به گمانم بخشی از سخنان معظم له مغفول ماند آنجا که ایشان به بررسی علت شکست دانشجوی مسلمان اوایل انقلاب در فضای دانشگاه پرداختند:

[اوایل انقلاب] واقعاً دانشگاه میدان جنگ شده بود؛ این تسلّط دشمن بود. حالا چه‌کسانی بودند؟ چپها بودند، طرف‌دارهای سلطنت هم بودند! اینهایی که همیشه در مقابل هم بودند، در مقابل انقلاب و نظام اسلامی و امام بزرگوار، دستشان در دست هم متّحد شده بودند؛ باهم متّفق بودند؛ بچّه‌های ساواکی‌ها هم بودند -بالاخره ساواکی‌ها هم، زن و بچّه و جوان و دانشجو داشتند؛ آنها هم بودند- چپهای مارکسیست هم بودند؛ فدائیان خلق و مجاهدین و همینهایی که می‌شناسید و شنیده‌اید و شاید خوانده‌اید و مانند اینها، همه در مقابل مجموعه‌ی دانشجویان مسلمان [بودند].

البتّه دانشجوی انقلابی مسلمان، دانشگاه را فتح کرد؛ این را شما بدانید. یعنی دانشجوهای مسلمان، هم در مباحثات توانستند دانشگاه را فتح کنند، هم در مبارزات جنگی؛ یعنی در همین اتّفاقاتی که افتاد، دانشجوها توانستند دانشگاه را فتح کنند؛ بعد هم که خب به تعطیلی دانشگاه و مانند اینها [انجامید]. منتها [بعد] در بین خود مجموعه‌ی دانشجوی مسلمان، یک اختلالاتی به وجود آمد. دانشجوی مسلمان، دانشگاه را فتح کرد، لانه‌ی جاسوسی را فتح کرد امّا خودش از درون مغلوب شد! این به نظر من نکته‌ی قابل توجّهی است. چرا؟ برای خاطر اینکه دچار ضعف تحلیل و ضعف محتوا بود؛ هیجانات بود، خیلی هم تند -بعضی از بچّه‌های دانشجو در آن ‌روز، ماها را که آن‌وقت تازه از زیر زندان و تبعید و این قبیل ‌چیزها بیرون آمده بودیم، انقلابی نمیدانستند؛ یعنی در مقام قضاوت، ماها را تخطئه میکردند؛ همینهایی که الان هم هستند؛ حالا بعضی‌هایشان هنوز هم هستند؛ یعنی واقعاً اُرتدُکس [بودند]، یک انقلابی اُرتدُکسِ سفت و سخت، خیلی قرص و محکم- منتها آن ذهنیّت، از محتوای لازم خالی بود، [لذا] در یک نقطه‌ی حسّاسی ضربه خورد. خب، حوادث زیاد است؛ دیگر من نمیخواهم مرور کنم، [فقط] خواستم یک اشاره‌ای بکنم به ریشه‌های حوادث دانشگاه.

این بیانات برای حقیر دو پیام روشن و واضح داشت:

اولاً

اگر «هیجانات» ناشی از فعالیتهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بر طلاب جوان غلبه نموده و آنان را دچار روزمرگی کند به‌گونه‌ای که پس از مثلاًَ ده سال «از محتوای لازم خالی» باشند حتماً و حتماً «در یک نقطه‌ی حسّاسی ضربه خواهند خورد» به گمان حوزه‌های علمیه طهران بیشتر در معرض چنین خطری هستند.

ثانیاً

رحمت خاص پروردگار نصیب روح پاک و منور علامه طباطبایی که در اوج هیجانات ناشی از انقلاب، این ضعف را دریافت و چاره را در تألیف و تربیت اسلام شناس متخصص دانست. از یک سو درّ درخشان المیزان را نثار عالم اسلام کرد و از یک سو شاگردانی چون علامه آیةالله حسینی طهرانی، شهید مطهری، علامه حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی را تربیت نمود و حقاً که این شاگردان علامه طباطبایی بودند که به عنوان بال فرهنگی انقلاب در بستری که خمینی کبیر گسترانده بود بذر علم و معرفت کاشتند.

دیدگاه‌ها
ارسال دیدگاه
درحال ارسال دیدگاه ...