شیخ روح الله شفیعیان
یادداشت‌های روزانه
حجة‌الاسلام روح الله شفیعیان

دکتر قاسم غنی

دکتر قاسم غنی

در آغاز کتاب «عارف و صوفی چه می‌گوید؟» (ص ۳۲) مرحوم میرزا جواد آقای تهرانی نگاشته‌اند:

«چون نوشته‌های دکتر قاسم غنی به نام بحثی در تصوف و تاریخ تصوف در اسلام ـ که خود مردی مطّلع و متتبّع و دارای مغز عرفانی و قلبی پر از شور و شوق به عرفان بوده است ـ در واقع و حقیقت غالباً زبان گویای خود عرفا و صوفیه است ...لذا در مطالب قبل از مسألۀ توحید در موارد بسیار از نوشته‌های او التقاط و نقل می‌شود.»

دکتر قاسم غنی یک پزشک است که ابتدا در بیروت و بعد در فرانسه به تحصیل پزشکی و نقاشی و موسیقی پرداخته و بعد از شهریور ۱۳۲۰ خود را وقف سیاست نموده‌است (وزیر بهداری سپس وزیر فرهنگ و سرانجام سفیر ایران در مصر) و حقیر ابدا نمی‌دانم کی و کجا با عرفان اسلامی آشنا شده‌ همین‌قدر می‌دانم که خود را مرید آناتول فرانس می‌داند و سه کتاب وی را از فرانسه به فارسی ترجمه کرده‌است.

سید حسن امین نویسنده «زندگی و آثار دکتر قاسم غنی» (مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره ۲۴۵ ـ ۲۴۶ ، ص ۱۶۲) معتقد است غنی کتاب «عرفای مسلمان» اثر رینولد آلین نیکلسون (مترجم معروف مثنوی مولانا به انگیلسی) را ترجمه‌ای آزاد نموده و با بدون ذکر نام نویسنده اصلی با نام «تاریخ تصوف در اسلام » منتشر کرده‌است. البته در پاره‌ای از موارد با مراجعه به منابعی که نیکلسون معرفی نموده مثل آثار ادوارد هنری وینفیلد، مطلب را شرح بسط داده‌است.

همچنین دکتر اسدالله آزاد که کتاب نیکلسون را با نام «عرفان و عارفان مسلمان» ترجمه کرده در مقدمه کتاب (ص ۹) می‌نویسد :

دکتر غنی... تنها با مدد جستن از مثالها و شاهدها و تفسیر و تأویل به لبّ مطالب نیکلسون پر و بال داده و با آوردن سخنان مشایخ عارفان و صوفیان بر ملموس‌تر ساختن آنها همت گمارده‌است. کوتاه سخن، کتاب «تاریخ تصوف در اسلام» چشم انداز گسترده‌تری است از کتاب «عرفای مسلمان» نیکلسون

با این حال دکتر اسدالله آزاد در ادامه، فهرست بلندبالایی از شماره صفحاتی از کتاب تاریخ تصوف غنی (۸۱ صفحه با قید برای نمونه!!) ارائه می‌دهد که عیناً همان متن عرفای مسلمان نیکلسون است.

اما کتاب دومی که مرحوم میرزا جواد آقا از آن نام برد «بحثی در تصوف» است که در واقع نامه‌ای است که ایشان در پایان عمر و در حالت کسالت از سانفرانسیسکو برای مُلکی خانم قشقائی (دختر رئیس ایل قشقائی) نوشته است. ملکی خانم که ساکن ژنو و یکی از اعضای «انجمن علمی و ادبی دوستان» است آن را برای انتشار در مجلۀ یغما به ایران می‌فرستد. حبیب یغمایی نیز آن را تصحیح نموده و در حالی که غنی از دنیا رفته است مستقلاً منتشر می‌نماید

این روزها حسب ارادۀ الهی این کتاب به دستم رسید؛ در مقدمه کتاب تصریح شده که این کتاب در اوج پختگی و دنیادیدگی دکتر غنی نوشته شده و از ارزش علمی بالایی برخوردار است ولی متأسفانه به روشنی برایم آشکار شد که نویسنده از ابتدایی‌ترین مباحث عرفانی بی‌خبر است. برای نمونه در ص ۲۵ در شرح غزلی از حافظ می‌نویسد:

انسان در بدن خود محبوس است و بزرگترین حجاب بین او و خدا همین جسد است بنابراین بزرگترین همت صوفی آن است که آن جوهر آسمانی را از حبس بدن رها کند در حالیکه همین بدن است که او را به حقیقت مطلق متحد و متصل می‌سازد.

در حالیکه می دانیم منظور از خود در «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز» نفس است نه بدن!

در ص ۳۲ در توضیح ابیات مشهور مولانا: «از جمادی مردم و نامی شدم» می‌نویسد:

عقیده به فنا و محو شخصیت که صوفیه فنا و محو و استهلاک می‌نامند ظاهراً در اصل هندی است

و سپس به شباهتهای فنا و نیروانا و دیگر مشترکات تصوف و طریقۀ بودائیان می پردازد و ابداً متعرض این نمی‌شود که خود مولانا این ابیات را در شرح آیۀ «انّا للّه و انّا الیه راجعون» سروده‌است! و اصلاً مگر شباهت دو نظریه دلیل می‌شود که دومی از اولی گرفته شده باشد؟! شاید هر دو از منبع سومی (مثل وحی) اخذ شده و یا در اثر ارتباط شهودی با متن واقع حاصل شده‌اند

و در آخر (ص ۳۴) نتیجه میگیرد:

آنچه را که قدر مسلم باید شمرد این است که عقیدۀ علمای تصوف تا اندازۀ مهمی تحت تأثیر مذهب بودا و نیز تحت تأثیر مذهب وحدت وجود هندی و ایرانی بوده‌است.

و برای این «قدر مسلم» هیچ شاهد تاریخی بیان نمی‌کند حتی برای ایرانی یا هندی بودن وحدت وجود!!

بازگردیم به کلام مرحوم میرزا جوادآقا :‌

«دکتر قاسم غنی ... که خود مردی مطّلع و متتبّع و دارای مغز عرفانی و قلبی پر از شور و شوق به عرفان بوده است ـ در واقع و حقیقت غالباً زبان گویای خود عرفا و صوفیه است»

بدیهی است در هر علمی برای اثبات دیدگاه خود بایستی به منابعی که در نزد آن علم معتبر است استناد جوییم و الّا از نظر روش‌شناسی به خطا رفته‌ایم بنابراین مثلاً در علم منطق استناد به فهم عرفی به همان اندازه نامعتبر است که در علم نحو استناد به دقت‌های پیچیدۀ منطقی.

همچنین در مقام نسبت دادن یک نظریه به یک علم، باید به سخنان بزرگان همان علم رجوع کرد زیرا «بزرگان» هر علمی با «بزرگان» سایر علوم متفاوتند

حال جای طرح این سؤال است که آیا می‌توان در عرفان و حکمت به سخن آنان که با این علوم بیگانه‌اند استناد جست ـ هرچند آنان در سایر علوم سرآمد باشند ـ؟

با احترام به نویسندۀ عظیم الشأن باید از ایشان پرسید: بر چه اساسی دکتر قاسم غنی را «در واقع و حقیقت غالباً زبان گویای خود عرفا و صوفیه» شمرده‌اند؟ آیا آثار اهل عرفان موجود نیست که برای فهم سخنان ایشان باید به سخنان یک پزشکِ سیاستمدار استناد کرد؟

دیدگاه‌ها
ارسال دیدگاه
درحال ارسال دیدگاه ...