شیخ روح الله شفیعیان
یادداشت‌های روزانه
حجة‌الاسلام روح الله شفیعیان

نقد اهل سنت یا نقد وهابیت؟!

نقد اهل سنت یا نقد وهابیت؟!

در چند سال گذشته مراکز امنیتی کشور، خطر شیوع اندیشه‌های وهابیت را این بار نه به عنوان یک مشکل صرفاً فرهنگی بلکه به دید یک معضل امنیتی نگریستند.

این احساس خطر از یک سو و غیرتمندی علماء و فضلای حوزه‌های علمیه نسبت به کیان معارف شیعی از سویی دیگر، در مراکز فرهنگی کشور جریان میمیونی را برای مقابله با وهابیت به راه انداخت که امروزه شاهد ثمرات و برکات بسیاری از این حرکت عظیم فرهنگی هستیم.

اما مانند هر حرکت نوخاسته‌ای برخی از اشتباهات بعضاً اساسی را در این راه شاهدیم که تذکار آن، راه را برای آیندگان هموارتر می‌سازد از جمله خلط میان «نقد وهابیت» با «نقد اهل سنت»

اهل سنت بیش از یک میلیارد نفر از جمعیت مسلمانان را تشکیل می‌دهند که اتفاقاً حداقل نیمی از آنها محب و دوستدار اهل بیت علیهم‌السلام هستند و حتی عده‌ای این محبت را به جایی رسانده‌اند که استاد رسول جعفریان به آنان ـ به حق ـ لقب «سنیان اثنی‌عشری» داده‌است. مثلا سنیان غرب کشور و یا اهل سنت گنبد و خراسان شمالی ـ به ویژه آنان که اهل خرقه و خانقاهند ـ از این دسته‌اند.

حال سؤال اینجاست که نقد کردن اندیشه‌های اینان درفضای عمومی چه نتیجه‌ای را در پی خواهد داشت؟ به احتمال زیاد جدایی هرچه بیشتر شیعه از هشتاد درصد مسلمانان!

حقیر که لااقل ده سال است در این اموری دستی بر آتش دارم به وضوح دیده‌ام نقد خلفا، همسران پیامبر و شخصیت‌های پذیرفته شده‌ای از سوی اهل سنت مثل طلحه و زبیر حتی ابوهریره و ابوالدرداء تنها ثمره‌اش این است که مثلاً برخی از شافعیان کُرد که تا دیروز یار شیعیان و نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده‌اند امروز کم کم فاصله گرفته حتی برخی «دشمن» و در موارد حادّ آن داعشی شده‌اند.

بگذارید نمونه عینی‌تری برایتان مثال بزنم:

در عراق سالها بلکه دهها و صدها سال شیعه و سنی در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند (در این باره در مجموعه «سفرنامه عراق» که حاصل سیاحت شهرهای غیرزیارتی عراق است بیشتر سخن خواهم گفت) اما در یک دوره ده‌ساله جنگی به بزرگی جنگ موصل بین شیعیان و سنیان رخ داد؛ می‌دانم که غربیان و بعثیان، قطر و ترکیه و عربستان، جملگی در شعله‌ور ساختن این جنگ دست داشته‌اند ولی بالاخره بسیاری از کسانی که تفنگ دست گرفتند و شیعه کشتند همان سنیان تا دیروز برادر بودند و ما انصافاً نمی‌توانیم نقش روحانیت شیعه به ویژه شیرازی‌ها را در این چرخش نادیده بگیریم.

در شبکه‌ای به نام امام حسین علیه‌السلام سبّ و لعن خلفا گفتن طبیعی است که چنین هزینه‌ای دارد.

اما نقد وهابیت یعنی دست گذاشتن روی نقاط افتراق وهابیت از سایر فرق اسلامی به گونه‌ای که حاصل آن در امان داشتن سایر سنیان از این خطر و نزدیک ساختن هرچه بیشتر آنها به شیعه است.

برای نمونه اگر در بین برادران اهل سنت مساله توحید را با محوریت قرآن بیان کنیم (همان کاری که بارها انجام داده‌ام) معلوم می‌شود که خداشناسی شیعی از خداشناسی وهابی به قرآن نزدیکتر است و حاصل آن نزدیک شدن شیعه و سنی و دور شدن سنی از وهابی است. البته در خلال این بحث می‌توان نشان داد که زیارت، تبرک و توسل به هیچ وجه شرک نبوده و مطابق توحید قرآنی و فطرت انسانی است. این مساله در میان صوفیان اهل سنت از اهمیت بالاتری برخوردار است.

اما یک نکته مهم:

مراد حقیر از ترک نقد اهل سنت، قطعاً فضاهای علمی و پژوهشی نیست که معلوم است که در آن فضاها حتی نقد عقاید شیعه هم جایز بلکه لازم است و به اعتلای کلمه حق در عالم کمک می‌کند. بلکه منظور فضاهای عمومی و رسانه‌ای و کشیدن این بحث ها به کف جامعه و عامه اهل سنت است.

حال دو نمونه از بدترین نوع خلط میان «نقد وهابیت» با «نقد اهل سنت» را که ثمری جز جدایی و نهایتاً دشمنی شیعه و سنی ندارد را بررسی می‌کنیم:

نمونه اول:

جزوه‌ای حدوداً پنجاه صفحه‌ای با نام «خدا در صحاح» به قلم مرحوم «حسين طيّبيان» در فضای مجازی در سطح گسترده‌ای نشر یافته که در آن نگارنده کوشیده با بخشی‌نگری عباراتی از شش کتاب برتر اهل سنت را دربارۀ خدا تقطیع کند و با ظاهری‌گری تفسیری تجسیمی و یهودمآبانه از خدا به عموم اهل سنت نسبت دهد؛ جدای از آنکه این کار از نظر علمی و پژوهشی هیچ ارزشی ندارد و نسبت دادن عقیده‌ای به اهل سنت که به آن ملتزم نیستند شرعاً «دروغ» و «تهمت» محسوب می‌شود،‌ چه پی‌آمدی دارد؟! انصافاً یک سنی پس از دیدن این جزوه، شیعه می‌شود یا دشمن شیعه؟!

خواندن این جزوه آدمی را یاد مقالۀ «خدا در سوره گاو» اثر «نادره افشاری» می‌اندازد که چگونه یک خداناباور با تقطیع و ظاهری‌گری خدای قرآن را به سخره گرفته است!!

نمونه دوم:

کتابی است با عنوان «پیامبر وهابیت؛ فتاوای اهانت آمیز مفتیان اعظم عربستان به استناد روایات صحیح بخاری و مسلم» اثر «سید مجتبی عصیری»

در این کتاب دوباره شاهد همان سیرۀ تقطیع و ظاهری‌گری هستیم با این تفاوت که گویا نویسنده ملتفت بوده که باید میان وهابیت با اهل سنت فرق گذاشت ولی متأسفانه نمی‌دانسته چه فرقی دارند!! نتیجتاً در این کتاب شاهد اهانت‌های فراوان به خلفای سه‌گانه و جناب عایشه و تحقیر دو کتاب کاملاً پذیرفته شده از سوی اهل سنت یعنی صحیح بخاری و صحیح مسلم هستیم.

آیا اگر شیعیان کتابی از یک مفتی وهابی بخوانند که سراسر نقد و تحقیر امامان شیعه و اصول کافی باشد سنی می‌شوند یا دشمن اهل سنت؟!

سخن پایانی:

بارها شاهد بوده‌ام که در حرم امام رضا علیه‌السلام یکی از اهل سنت به زیارت آمده اما متاسفانه برخی شیعیان ناآگاه او را طعن زده و آزرده‌اند! این عمل تنها و تنها نتیجه وجود بدبینی شدید این دسته از شیعیان نسبت به اهل سنت است. این بدبینی را چه کسی ایجاد کرده‌است؟ پاسخ روشن است نویسندگان «خدا در صحاح» و «پیامبر وهابیت»؛ همان کتابهایی که اتفاقا فقط شیعیان می‌خوانند!!

دیدگاه‌ها
ارسال دیدگاه
درحال ارسال دیدگاه ...