شیخ روح الله شفیعیان
یادداشت‌های روزانه
حجة‌الاسلام روح الله شفیعیان

نگاه از بالا، دین سکولار، تکفیر و استفاده ابزاری از دین

نگاه از بالا، دین سکولار، تکفیر و استفاده ابزاری از دین

به بهانه نجس خواندن علی مطهری توسط یک روحانی

«نگاه از بالا»، «دین سکولار»، «تکفیر و استفاده ابزاری از دین» سه آفت سیستم‌های فرهنگی

چندی پیش سخنی از جناب آقای علی مطهری منتشر شد که «اگر امام رضا زنده بود در کنسرت موسیقی شرکت می‌کرد». به این سخن نسنجیده واکنش‌های متعدد و البته جالبی صورت گرفت که از همه عجیب‌تر نامه فردی بود که فضای مجازی وی را «حجت‌الاسلام‌والمسلمین احمدرضا احمدی دانش‌آموخته حوزه علمیه قم و عضو هیات علمی دانشگاه» معرفی نمود و علی مطهری در جوابیه‌اش وی را «رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان گلستان» خطاب کرد.

ایشان در این نامه خطاب به علی مطهری نوشته است:

«و تعجب من از سکوت عالمان و مراجع تقلید در برابر این گفته‌های نابخشودنی است و من که خود از طلاب دانش آموخته حوزه مقدسه قم هستم اگر چنانچه در شرایطی قرار گیرم که به شما دستی بدهم حتما پس از آن دستان خود را خواهم شست زیرا مبتنی بر مبانی فقهی و کلامی، شما را بعد از این اهانت به معصوم (اگر در مقامی نباشم که شما را مستحق اعدام بدانم که این مقام در حاکم شرع منحصر است؛ اما) قطعاً نجس می‌دانم. مگر توبه کنید.»

هم اکنون حقیر نه به دنبال دفاع از سخن غیرقابل دفاع جناب مطهری هستم و نه به دنبال اثبات عدم نجاست ایشان!! که بدیهی است که بنا بر هیچ یک از «مبانی فقهی و کلامی» کسی با ادعای شرکت امام در کنسرت کافر و نجس نمی‌شود و حتی در مقام انتقاد از سیستم فرهنگی کشور نیستم که در آن چنین افراد بی‌بهره از دانشی تا «ریاست شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان» بالا می‌روند! فقط و فقط در این نامه عجیب این روحانی بزرگوار انحرافاتی یافتم که به گمانم ریشه در سیستم فرهنگی تبلیغی ما دارد و طبیعی است که وقتی طلبه‌ای سی سال در این فضا رشد کند بالاخره این انحرافات جایی خود را نشان می‌دهد؛ لذا بر خود لازم می‌دانم برای جلوگیری از تکرار این‌گونه برخوردها متذکر آن شوم:

یکم: مشکل اولیه این نامه «نگاه از بالا» و «برخورد مجرمانه» با مخاطب است. قرآن کریم می‌فرماید: « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُم‌ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» (توبه / ۱۲۸) از ویژگی‌های رسول اکرم این بود که با مشرکین و کفار به گونه‌ای برخورد می‌کرد که آنها پیامبر را «من انفسکم : از خودتان» می‌دیدند نه «بر خودشان»؛ شاید هدف از تأکید چندباره قرآن بر «انا بشر مثلکم: من بشری هستم مانند شما» بر هم زدن رابطۀ یکسویه و از بالا باشد.

در ادامه همین آیه می‌فرماید: «بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت‌] شما حريص‌ است» یعنی اولاً گناه و گمراهی را درد و بیماری معرفی می‌کند نه جرم و جنایت، و پیامبر را طبیب و درمانگر می‌خواند نه محتسب و داروغه. ثانیاً درمانگری پیامبر را از سر محبت و دلسوزی می‌داند. پایان آیه نیز این نکته کلیدی را مورد تاکید قرار می‌دهد که کسانی که از دایره کفر خارج شوند مورد رأفت و رحمت بی‌پایان خداوند قرار می‌گیرند.

این آیه اساس امر به معروف و نهی از منکر اسلامی است ولی متأسفانه سیستم فرهنگی تبلیغی ما (در گذشته بیشتر و امروزه کمتر) نه خود را من انفسکم می‌داند نه مخاطب گنهکار را (بر فرض اثبات گناه) بیمار و در رنج؛ لذا در این سیستم کمتر امر بر محور رأفت و مهربانی می‌گردد.

چگونه است که پیامبر مردم جاهلی را به اوج کمال انسانی کشاند اما ما مثلاً در مسأله حجاب بعد از ۳۷ سال با صرف هزینه‌های هنگفت باز هم نتوانسته‌ایم در زمینه عفت جامعه مسلمان و انقلابی ایران گام مهمی برداریم؟! شاید نگاه از بالا و مجرمانه به مخاطب یکی از پاسخ‌ها باشد.

دوم: بی‌گمان اگر از این روحانی عزیز بخواهیم درباره «دین سکولار» سخنرانی نماید مانند بسیاری دیگر از دانش‌آموختگان حوزه، نقدهای تیز و تندی بر آن ایراد خواهد کرد اما حقیقت این است که دین سکولار چیزی نیست جز همین نامه و نگاه نویسنده آن به مسایل جامعه.

دین سکولار یعنی پرداختن به مسایل فردی و نه چندان مهم دین و غفلت از مسایل کلان و اساسی آن.

می‌دانیم که اسلام واجبات و محرمات بسیاری دارد اما آیا همه این دستورات در یک سطح هستند؟! هرگز چنین نیست بلکه سطح برخورد قرآن با گناهان مختلف متفاوت است؛ برای نمونه خداوند تعالی آیه وجوب حجاب را با «وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً: خدا بخشنده و مهربان است» (احزاب/ ۵۹) به پایان می‌رساند اما دربارۀ ربا با تعبیر «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِه‌: رباخواران بدانید که به جنگ با خدا و رسول خدا برخاسته‌ايد» (بقره/ ۲۷۹) سخن را به اتمام می‌رساند.

اگر کسی نسبت به بیرون بودن موی بانوان در جامعه گریبان چاک کند اما نسبت به پدیدۀ رباخواری بی‌تفاوت باشد، همسو با قرآن گام بر نداشته و یک دیندار سکولار است. اگر نسبت به عدالت اجتماعی که قرآن آن را هدف بعثت همه انبیا معرفی می‌کند: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید/ ۲۵) هیچ دغدغه‌ای نداشته باشد و اما مثلاً نسبت به نشان دادن تصویر حضرت ابالفضل، وا اسلاما سر دهد، اولویت‌های قرآن را رعایت نکرده و یک شیعه سکولار است.

حال از جناب احمدی که نسبت به «ادعای شرکت امام در کنسرت» چنین واکنشی را نشان داده‌اند، باید پرسید حضرتعالی در موضوعاتی مثل تورم، فقر و بیکاری، عدم رعایت عدالت اجتماعی (که یکی از مصدایق مهم آن عدالت در آزادی بیان است) و یا اختلاس‌های چند هزار میلیاردی، فیش‌های نجومی و صدها موضوع بسیار مهمتر از «ادعای شرکت امام در کنسرت» چه واکنشی نشان داده‌اید؟!!

مگر نه این است که مهمترین وظیفۀ روحانیت دفاع از کیان دین است؟! آیا مهمترین خطری که اسلام را تهدید می‌کند سخنرانی علی مطهری است؟!

سوم: هرگونه استفاده ابزاری از دین قطعاً مذموم و ناپسند است اما بدتر از همه اینکه مدعی دینداری برای از میدان به در بردن مخالف به جای برخورد طبیبانه و مشفقانه و به کارگیری داروی دلیل و برهان (بر فرض اثبات حقانیت دیندار) وی را مخالف خدا نامد و نسخه تفسیق و تکفیر او را بپیچد!

چنین دینداری عملاً مدافع خدا و دین نیست بلکه خود را پشت خدا و دین پنهان کرده و آنها را فدای مطامع دنیوی خود می‌نماید.

متأسفانه باید بگوییم بسیاری از متصدیان فرهنگی این مرز و بوم بدین عارضه مبتلا هستند و پیوسته چماق تفسیق و تکفیر به دست به قلع و قمع مخالف می‌پردازند.

شایسته است بحث را با چند مثال ادامه دهیم: از سال‌های پایان دهۀ شصت که دکتر عبدالکریم سروش مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت» را منتشر کرد تاکنون پیوسته فریاد بزرگْ‌دینداران جامعه به طعن و تکفیر وی بلند است؛ بنده در اینجا ابداً قصد دفاع از ایشان و دیدگاههای ایشان را ندارم که قابل دفاع هم نیستند اما سؤال جدی من این است که روش تکفیر و تفسیق تا چه اندازه درباره ایشان مؤثّر افتاد؟! آیا ایشان از اندیشه‌های خود بازگشتند؟! آیا طرفدار اندیشه‌های وی کمتر شدند؟! آیا فروش آثارش متوقف شد؟!

مثال دیگر جریان بهائیت در ایران است. ۳۷ سال پس از انقلاب این جریان کاملاً انحرافی به گستردگی به فعالیّت خود ادامه می‌دهد. تکفیر آنها چه سودی داشت؟! چه اندازه در حل فتنه بهائیت ما را یاری داد؟!

دوباره تأکید می‌کنم که نه به دنبال دفاع از بهائیانم و نه به دنبال اظهار نظر در نجاست و یا عدم نجاست ایشان؛ فقط سخن در این است که شیوه تکفیر مخالفان (حتی بر فرض حقانیت ما و بطلان ایشان) ـ حداقل در این دوران ـ شیوه‌ای ناکارآمد و غیرقابل اطمینان است.

مثال دیگر برخورد متصدیان فرهنگی با دراویش و متصوفه است که متأسفانه استفاده ابزاری از دین در سیاه‌نمایی ایشان به اوج خود می‌رسد آنجا که حتی برای از میان برداشتن آنها پا را از تکفیر فراتر نهاده و به جعل برخی احادیث در نقد آنها پرداخته‌اند!! این همه بودجه در سرکوب این گروه‌ها صرف کردیم، از این و آن در رد آنها فتوا ستاندیم و از رسانه‌ها یاری گرفته ناراستی ایشان را در بوق و کرنا کردیم، چه شد؟ چند بهائی و یا صوفی و یا ... با این روش توبه کردند و به خیل عظیم ملت بازگشتند؟!

چارۀ کار بازگشت به آموزه‌های اسلام ناب محمدی است؛ قرآن دستورالعمل مواجهه با مخالف را به صراحت بیان کرده: «ادْعُ إِلى‌ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‌ هِيَ أَحْسَن‌: با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به نيكوترین شیوه بحث نماى‌» (نحل / ۱۲۵)

سروران تکفیر کننده، شیوه تفسیق و تکفیر بر کدام یک از آموزه‌های قرآن کریم استوار است؟! آیا با این شیوه کافران مسلمان می‌شوند یا مسلمانان کافر؟

دیدگاه‌ها
ارسال دیدگاه
درحال ارسال دیدگاه ...
bnmbnm
۱۴ تیر ۱۳۹۶
mbnbn