شیخ روح الله شفیعیان
یادداشت‌های روزانه
حجة‌الاسلام روح الله شفیعیان

امام خمینی

اما خودش از درون مغلوب شد!

دانشجوی مسلمان، دانشگاه را فتح کرد، لانه‌ی جاسوسی را فتح کرد امّا خودش از درون مغلوب شد! چرا؟ برای خاطر اینکه دچار ضعف تحلیل و ضعف محتوا بود؛ هیجانات بود، خیلی هم تند منتها آن ذهنیّت، از محتوای لازم خالی بود [لذا] در یک نقطه‌ی حسّاسی ضربه خورد.

چگونه امام خمینی، امام نامیده شد؟

در مجلس ترحيمى به مناسبت شهادت مرحوم حاجّ سيّد مصطفى خمينى كه سخنران آقاى دكتر حسن روحانى بود به استناد به آيه كريمه: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً كه پس از ابتلاى حضرت ابراهيم به ذبح اسماعيل خداوند منصب امامت را به وى عطا كرد اظهار كردند كه چون اينك فرزند آية‌الله خمينى شهيد شده است، نام امام بر ايشان بايد گذاشته شود.

من بعضی روحانیها را از شمر هم بدتر می‌دانم

رحمت خاص پروردگار بر پیرجماران که محبتش در جاری رگهای من در جوش و خروش است. اسلام را از او آموختم، به او شناختم و با او می‌شناسانم. همو که می‌فرمود: «من بعضى روحانيها را از شمر هم بدتر می‌دانم.»

حوزه‌های علمیه قرون وسطی

به زعم بعض افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاى‌ وجودش ببارد و الّا عالم سيّاس و روحانى كاردان و زيرك، كاسه‌اى زير نيم كاسه داشت. و اين از مسائل رايج حوزه‌ها بود كه هر كس كج راه مى‌رفت متدينتر بود. ياد گرفتن زبان خارجى، كفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرك بشمار مى‌رفت. در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از كوزه‌اى آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند، چرا كه من فلسفه مى‌گفتم.

اسلام آمریکایی

در فضای مجازی در کانالی به نام اسلامولوژی، معرفی اسلام راستین: (IsLamology) عکس بالا ارائه شده و زیر آن آمده است:

خاطره‌ای از مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری در دیدار جمعي از اعضاي هيئت مؤسس و هيئت مديره مجمع عالي حکمت اسلامي در تاریخ دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۱ خاطره‌ای از رهبر فقید انقلاب نقل می‌کنند که شنیدنی است:

خود من هم يک خاطره اي دارم که آن را هم بگويم. من از ايشان پرسيدم که شما درس مرحوم حاج ميرزا جواد آقا را درک کرديد يا نه؟ ايشان گفتند که نه، افسوس، افسوس، نشد. البته در برخي کتاب ها مي نويسند که امام جزو شاگردهاي آ ميرزا جواد آقا بودند؛ در حالي که نخير، قطعاّ ايشان نبودند. ايشان گفتند که آقاي آ شيخ محمدعلي اراکي آمد من را دو جلسه برد درس ايشان. ظاهراً شبهاي جمعه جلسه داشتند. ايشان گفتند دو جلسه رفتم، اما نپسنديدم. مي‌گفتند آن وقت ها ذهن ما پر بود از آن حرف‌ها. يعني همان حرف‌هاي عرفان نظري. امام در سن هشتاد و چند سالگي افسوس مي‌خورد که درس آ ميرزا جواد آقا نرفته؛ با اينکه ايشان شاگرد و مريد و عاشق مرحوم شاه آبادي بوده.

مي دانيد تبحر امام بيشتر در عرفان بود، بيش از فلسفه ـ يعني امام متبحر و منغمر در عرفان بودند ـ خب، در فلسفه هم که ايشان بلاشک استاد بودند؛ ليکن حالا بعد از سن هشتاد سالگي به بالا، که يادم نيست چه سالي بود، ايشان به من اينجوري مي گفتند: افسوس؛ نه، ذهن ما آن وقت ها پر بود از آن حرف‌ها. خب، حرف‌هاي عرفان نظري، حرف‌هاي پر زرق و برقي هم هست؛ اما آن چيز ديگري است، راه ديگري است، حرف ديگري است.

امام

امشب دختر کوچکم که در سال اول ابتدایی تحصیل می‌کند، مثل خیلی از شب‌ها، دفتر و کتابش را در مقابلم باز کرد و در نوشتن تکالیف خود از من کمک خواست؛ درس هفتمِ کتاب فارسی به آموزش حرف «اِ» اختصاص دارد؛ تصویر رهبر فقید انقلاب با آن لبخند آسمانی توجهم را جلب کرد: اِمام

کتاب را کمی ورق می‌زنم؛ اتفاقاً در درس سوم هم حرف میم با کلمه امام و با همین تصویر آموزش داده شده. در کتاب‌های دیگر هم همه‌جا کلمه امام با همین تصویر است.

غرق در فکرم که فرزندم در آینده از واژه امام چه ادراکی خواهد داشت؟!

خدا رحمت کند مرحوم علامه طهرانی را