شیخ روح الله شفیعیان
یادداشت‌های روزانه
حجة‌الاسلام روح الله شفیعیان

صوفیه

شکافی عمیق میان فقیهان و صوفیان

از آنجا که فقهای شیعه به ویژه در قرون اخیر بدبینی شدیدی نسبت به صوفیه داشته‌اند هرگز اهتمامی به پژوهش در این عرصه نداشته و لذا نقل قول آنان در این زمینه غالباً غیرقابل اعتماد است.

تانک‌های صدام

صدام ... با اينكه ظالم است و ستمكار است ولى معذلك اين خطرناكتر است يا آنكه از اوّل عمر ريشى گذاشته و پشمى و عمّامه‌اى و قبائى و ردائى و رفته در سردابهاى نمور نجف، براى اينكه رئيس بشوم، نه براى اينكه من خدمتى به دين كنم.

ترکمن‌ها عاشق اهل بیت هستند

شب جمعه طلبه‌های «مدرسه علمیه بک‌پولاد» بخش رازجرگلان استان خراسان شمالی با استادشان جناب «گلدی رستگاری» به زیارت امام رضا علیه‌السلام آمده بودند و حقیر افتخار همراهیشان را داشتم؛ انصافاً باصفا بودند و دوست‌داشتنی.

ترکمن‌های این منطقه عموماً حنفی‌هستند با گرایشات صوفیانه؛ بیشتر نقشبندی و برخی هم خرقه از جناب عبدالله مجددی حفظه‌الله دارند. همگی عاشق اهل بیت علیهم‌السلام هستند و بسیار نزدیک به شیعه

حقیر با جناب آخوند خوش‌نظر مدیر «مدرسه علمیه ربانیّه تازه‌یاب» و فرزند بزرگوارشان نیز دیدار کرده‌ام هر دو اهل سیر و سلوک بودند و معنویت.

در خراسان شمالی همه اهل سنت همین‌گونه‌اند: جناب فروتن مدیر «مدرسه علمیه الهادی کهنه جلگه» و آخوند غفور یزدانی مدیر «مدرسۀ الأزهر باغلق»، همگی از عاشقان اهل بیت هستند و هرازگاهی برای زیارت حضرت علی‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام به مشهد می‌آیند.

دکتر قاسم غنی

با احترام به نویسندۀ عظیم الشأن باید از ایشان پرسید: بر چه اساسی دکتر قاسم غنی را «در واقع و حقیقت غالباً زبان گویای خود عرفا و صوفیه» شمرده‌اند؟ آیا آثار اهل عرفان موجود نیست که برای فهم سخنان ایشان باید به سخنان یک پزشکِ سیاستمدار استناد کرد؟

بچهٔ بی‌ادب هتاک چگونه تولید می‌شود؟

سال ۱۳۸۵ استاد حجةالاسلام‌والمسلمین وکیلی کتابی با نام «صراط مستقیم» نوشت این اثر بیشتر نقدی بود بر کتاب «معاد» نوشته یکی از بزرگان مکتب تفکیک

صراط مستقیم را بارها خوانده‌ام؛ بحثی است صرفاً علمی کاملاً مستند و مستدل.

در همان کتاب و پس از آن بارها استاد وکیلی از نویسنده کتاب معاد درخواست مناظره کرد ولی هیچ گاه این درخواست پذیرفته نشد!

پیگیر ماجرا شدم و از اصحاب تفکیک علت را جویا شدم جواب شنیدم: وکیلی «بچهٔ بی‌ادبِ هتّاک» است!!

استاد وکیلی را به خوبی می‌شناسم؛ بی‌ادبی وصله‌ای است که به هیچ روی بر وی نچسبد!

پس سرّ ماجرا چه بود؟

در صراط مستقیم دهها اشتباه بسیار فاحشِ نویسندۀ کتاب معاد، نقد شده و به خوبی نمایان گشت که مدعیِ نقد صدرا دستش از ابتدائی‌ترین مبانی علمی تهی است.

وقتی به یک طلبه عملاً بفهمانی که در علم و فهم قاصر است؛ طلبه‌ای ساده مثل من سریعاً اظهار عجز می‌کند و زانوی ادب به نزد استاد بر زمین می‌زند اما آنکه محرابی دارد و منبری، عمامه‌ای و لحیه‌ای و از همه مهمتر اصحاب و مریدانی! آیا می‌تواند بگوید: آری من اشتباه می‌کردم. هیهات! هیهات! به جای اذعان به کاستی‌ها فریاد می‌آورد که ای «بچهٔ بی‌ادبِ هتاک»!!

در جریان مباحثهٔ چند روز گذشته با برادر ایمانی جناب سید جواد پنجتنیان وقتی بر وی عیان شد که فرق صوف و صوفیه را ندانسته و روایتی را به غلط در ردّ صوفیه به پیامبر نسبت داده! ناگهان عبارت «بچهٔ بی‌ادبِ هتّاک» متولد شد و به سرعت نثار این نگون بخت گردید!

البته من از اینکه در سن ۳۶ سالگی بچه‌ام بخوانند خیلی هم راضی‌ام اما واقعاًً از تعبیر بی‌ادبِ هتّاک متعجب شدم تا اینکه یکی از مسئولین بسیار بزرگوار حرم مطهر رضوی با من تماس گرفت و با تعجب گفت: شما بودید که با آقای پنجتنیان بی‌ادبی و هتّاکی کرده‌اید؟!

گفتم الحمدلله در فضای مجازی هیچ چیز گم نمی‌شود و تمام یادداشت‌های من موجود است.

فرمودند می‌دانم اما جواب آقای پنجتنیان را که نباید بدهید!!

و محترمی دیگر اینگونه استدلال کرد که:

ایشان مدیر فلانجا و مسؤول بهمانجا و ...و... و هستند!

...

...

صدای خانواده مرا به خود آورد: «به خدا این قبای تو رفو شدنی نیست امسال دیگر باید قبای نو بپوشی!»

و من شادم که هیچ گاه نه به همت مریدان و پامنبری‌ها و نه به برکت مدیریتها و ریاست‌ها قبای نو به تن نکرده‌ام!

روایتی در نقد صوفیه

در فضای مجازی با برادر مکرم جناب آقای سید جواد پنجتنیان که از قضا از مخالفان عرفان و حکمت است مباحثه‌ای کوتاه داشتیم:

روایات شداد و غلاظی را علیه صوفیه ارائه کرد؛ عرض کردم که این روایات جملگی بعد از سال ۱۱۰۰ هجری یک‌باره کشف شده‌است و هیچ منبعی قبل از آن زمان ندارند و حتی در بحارالانوار خیری از آنها نیست

در میان ناباوری روایتی را ارائه کرد که دود از سرم بلند شد:

روایتی را استاد بزرگوار شیخ الطائفه ابوجعفر الطوسی در کتاب المجالس و الاخبار در این خصوص نقل می‌فرماید و شیخ جلیل القدر و زاهد گرانقدر در مجموعه ورام فرموده‌اند در ضمن حدیث مفصل در وصیت پیغمبر اکرم به اباذر فرمودند: «یا اباذر یکون فی آخر الزمان قوم سیلبسون الصوف فی صیفهم و شتائهم یرون الفضل لهم بذلک علی غیرهم اولئک تلعنهم ملائکه السماء و الارض»: المجالس و الاخبار ص۳۷۰ و کتاب اثنی عشریه ص ۵۳

در ابتدا شرمنده شدم که شیخ طوسی در امالی این روایت مهم را نقل کرده و ما سخن نسنجیده گفتیم اما کمی دقت کردم و دیدم اصلاً روایت درباره صوف است نه صوفیه و اصلاً هیچ ربطی به بحث ندارد!!!!

شما را به خدا اگر یک نفر به ایشان رجوع کند و بگوید دلیل شما در رد صوفیه چیست و جناب پنجتنیان هم به این روایت استناد کند آیا آن نگون‌بخت حق ندارد که صوفی شود ؟!! گناه صوفی شدن او پای کیست؟!

آیا این گونه روایت خوانی دروغ بستن به رسول الله نیست؟!

آیا تهمت زدن به عده‌ای از شیعیان امیرالمؤمنین (هر چند منحرف) صحیح است؟!

تجربه‌ای از خانقاه بیدخت

چند سال پیش به همراه سرور مکرم حجةالاسلام‌والمسلمین وکیلی برای سخنرانی در همایش نقد صوفیه به بیدخت گناباد رفتیم

میزبان ما را به مزار سلطانی یا همان خانقاه مشهور گناباد برد

در آنجا با صحنه عجیبی مواجه شدیم:

کتاب «در خانقاه بیدخت چه می‌گذرد؟» تألیف یکی از تربیت‌یافتگان مکتب تفکیک خراسان؛ حاج شیخ محمد مدنی معروف به ناشرالاسلام گنابادی را به عنوان تبلیغ پخش می‌کردند و می‌گفتند این کتاب را بخوانید و مقایسه کنید آنچه می‌بینید و آنچه او نوشته

کتاب را گرفتم و خواندم ؛ یکی از مخالفان عرفان و حکمت هر چه دروغ و تهمت بوده جمع کرده و به این بدبختها نسبت داده البته برخی قضایای شخصی هم داخل آن کرده که نه می‌توان تصدیق کرد و نه تکذیب

ملا سلطان مسلماً عارف کامل نیست اما اگر به دروغ بگوییم ایشان به فتوای آخوند خراسانی کشته شده، صوفیه توبه می‌کنند؟!

اگر بگوییم تفسیری که بر قرآن نوشته (بیان السعادة) از خودش نیست دیگر کسی این کتاب را نمی‌خواند؟!

چند سال است که در مراکز مختلف نقد صوفیه گفته‌ام؛ طائفه‌ای که هیچ جای دفاع ندارند!

خلاصه تجربه این چند سال اینکه

نقدهای غیر علمی و تهمت‌های بی‌خود و از سرِ تعصب ما مهمترین عامل رشد تصوف در ایران است