شیخ روح الله شفیعیان
یادداشت‌های روزانه
حجة‌الاسلام روح الله شفیعیان

مهدی نصیری

وجود مقداری و وجود غیرمقداری

برخی از مخالفان فلسفه چنین ادعا نموده‌اند:

در عالم دو نوع وجود داریم: یکی مقداری (وجود مخلوق) و دیگری غیرمقداری (وجود خالق) که این دو هیچ اشتراکی با هم ندارند و در تباین محضند.

فرض کنید که این ادعا صادق باشد نتیجه این خواهد بود که «هستی» در گزاره «من هستم» با «هستی» در گزاره «خدا هست» مشترک لفظی باشد.

درباره این نظریه که در فلسفه به «قول به اشتراک لفظی وجود» معروف است چند مسأله مطرح است:

مسأله اول: ما از وجود تنها و تنها یک مفهوم می‌فهمیم که همان مفهوم «هستی» است در گزاره «من هستم». به عبارت دیگر ما علم حضوری غیرقابل تشکیک و خطاناپذیر به هستی خودمان داریم لذا «من هستم» از بدیهی‌ترین مفاهیم است.

پس اگر هستی خداوند حقیقتی باشد در تباین محض با حقیقت ما باید «ثالثة الوجود و العدم» باشد چون آنچه در نزد ما معلوم به علم حضوری است هستی خودمان است و وقتی می‌گوییم «الوجود» غیر از آن را ادراک نمی‌کنیم.

اما می‌دانیم که با توجه به اینکه نقیض وجود «عدم» است، «ثالثة الوجود و العدم» محال خواهد بود مگر اینکه به ارتفاع نقیضین قائل شویم!!

اشکال دوم این نظریه این است که اگر بگوییم که وجود ما و وجود خداوند هیچ اشتراکی با هم ندارند و در تباین محضند بدین معنا خواهد بود که «گزاره خدا هست» را مطلقا نمی‌فهمیم چون هستیِ خدا غیر از هستیِ ماست و ما هستی خود را می‌فهمیم و هستی دیگری درونمان نمی‌یابیم و این یعنی به گزاره خدا هست تصدیق کن و در عین حال تصدیق کن که آن را نمی‌خب اگر خدا هست را نفهمیم به طریق اولی خدا احد است صمد است عالم است و ... را هم نمی‌فهمیم فهمی (تعطیل محض) یعنی ۱۷۰۰ آیه قرآن را فقط تصدیق کن

مسأله دوم اینکه: متکلمین تا قرن چهارم به این نظریه معتقد بودند اما با ظهور بوعلی سینا همان‌طور که کتب متکلمینی چون سید مرتضی و شیخ مفید کاملا به فراموشی سپرده شد این دیدگاه هم منسوخ گشت اما برخی معاصرین بدون توجه به دستآوردهای علمی مسلمین بازگشت عجیبی به هزار سال قبل داشته‌اند!!!